تبليغاتX
دختر خوب

دختر خوب

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده


وقتی از کسی که دوستش داری هیچ خبری نیست خوشحال باش !

چون حتما حالش خوبه و همه چیز رو به راهه که از یادش رفتی....



+ نوشته شده در 21 Oct 2009 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

هرگز زندگی ات را قربانی هیچ چیز نکن!

همه چیز را قربانی زندگی ات کن!

زندگی هدف غایی است

بزرگتر از هر کشوری

بزرگتر از هر کیشی

بزرگتر از هر بتی

بزرگتر از هر آرمان.

 

 

 

+ نوشته شده در 21 Sep 2009 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

اشخاص عادي با تجربه اولين شكست

دست از تلاش برميدارند.

به همين دليل است كه در زندگي با انبوه اشخاص عادي

و تنها با يك ‹ اديسون› روبرو هستيم .

 

 

+ نوشته شده در 12 Sep 2009 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پروردگارا

مرافهم ده تا متوقع نباشم که دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند...

 


+ نوشته شده در 2 Aug 2009 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

تولد چيزي غير از آغاز مرگ نيست .

 

 

+ نوشته شده در 3 Apr 2009 توسط kimiya


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

دنیا پر از صدای پای ادم هایی است که

در حالی که تو را می بوسند

طناب دار ِ تو را در ذهن می بافند...

 

 

+ نوشته شده در 7 Jan 2009 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

ماهی کوچک تنگ آب را غرق کرد در عشق خود

آب بی تفاوت ماهی کوچک را غرق در حسرت گذاشت

ماهی دلش شکست و مرد در حسرت...!

اما از این حقیقت بی خبر بود که آب همیشه او را در آغوش امن خود گرفته بوده...

تنها گناه آب این بود که بلد نبود بلند بلند عشق بورزد! 

 

 

+ نوشته شده در 19 Nov 2008 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده


نگاه های کودکانه اش پر از حرف بود

حرف هايی از سر تنهايی...

می خواهد آسمان را آبی رنگ کند

تا پدرش آنجا راحت پرواز کند...




+ نوشته شده در 11 Oct 2008 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده


احتياجی به گفتن نبود
دست های سردش احساسش را بيان می کرد...





+ نوشته شده در 30 Sep 2008 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

يک روز تو خيال بازيگری خلق می کنيم، بهش جون ميديم، بهترين رنگ رو بهش ميزنيم.
فردا که خسته شديم، از هستی پاکش می کنيم.
تو اين زندگيه ساکت و سرد، يه روزی يه دلقکی اومد و رفت
مثل يک پرنده غريبه بود، از کنار بوم من پر زد و رفت.
دلقکی که عشق من برای او، مثل اون بازيه روی صحنه بود.
اون منو برای قلبم نمی خواست، اون دری تازه به روی من گشود.
دلقکی که با تمومه گريه ها و خنده هاش، گريه های بی غمش، خنده های پر صداش
من يه بازيچه شهر عشق اون، او تموم زندگيم با تموم بازياش.
يه بت چينی از اون واسه خود ساخته بودم
اون جوری که دل می گفت، ساخته و پرداخته بودم.
مگه باورم ميشد، تموم زندگيم رو واسه اون باخته بودم.





 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

+ نوشته شده در 12 Sep 2008 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده




عشق اگر وجود داشته باشد

الویت اول زندگی ادم می شود.
پس... نگو عاشقمی
وقتی به فکر همه هستی
جز من!!!

دیگر نام عشق را که می شنوم...
دلم آشوب می شود!!!





+ نوشته شده در 31 Aug 2008 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده






شهر ما پر از آدم های مرده ای هست
که حرف می زنند، راه می روند و حتی گاهی هم فرياد می زنند
راحت دروغ می گويند، ساده خيانت می کنند و احساساتشان را در
دنيای حقيقی خود گم کرده اند...






+ نوشته شده در 28 Aug 2008 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده





فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو



به تو سپرده بودمش..... به هزار و يک اميد..... و امروز براي هزار و يکمين بار...... دلم را ميبرم ...... تا شکستگي اش را ....گچ بگيرند؟؟؟



درختان شعرهايي هستند كه زمين بر آسمان مي نويسد و ما آنها را بريده و از آنها كاغذ مي سازيم تا ناداني و تهي مغزي خويش را در آنها به نگارش درآوريم . جبران خليل جبران



مرگ هيجان انگيز ترين صحنه ي زندگي ماست كه هيچ گاه آن را براي ديگران تعريف نميكنيم



حضور هيچ کس در زندگي ما اتفاقي نيست " خداوند در هر حضوري رازي نهان کرده براي کمال ما . خوش آن روزي که در يابيم راز اين حضور را



خدايا تو خيلي بزرگي و من خيلي كوچك جالب اينجاست كه تو به اين بزرگي هيچ وقت من رو به اين كوچيكي فراموش نميكني ولي من به كوچيكي تو به اين بزرگي رو گاهي فراموش ميكنم



هيچ وقت از خدا نخواه که همه ي دنيا مال تو باشه ... هميشه از خدا بخواه کسي که همه ي دنياي توست مال کسي ديگه نباشه



ديروز که فرياد زدي دوست دارم گفتم نمي شنوم .امروز که به آرامي گفتي ديگه دوست ندارم گفتم هيس چرا داد مي زني!!!



قلبم تندتر از هميشه تپيد لبخند زدم و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند . با صدايت مرا نوازش کردي تپش قلبت را حس کردم مهربان و پاک بود در اغوشت غرق محبت شدم به تو تکيه کردم و ارام شدم



زندگيم را تمام كردم. حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد ! حس مي كنم ... هواي اينجا سرد و سنگين است نازنينم ! ديگر نگو خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو ... گله اي نيست!!!



چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي رانديدي بدن عريانت را نشانش نده




خدايا...تو مغناطيس قدرتمند عشق هستي...مرا بياموز که خرده آهني باشم



بي كس ترين آدم كسي است كه كسي را ندارد تا بر بي كسي اش اشك بريزد




چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن



دريا باش كه اگر كسي سنگي به سويت پرتاب كرد سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطم شوی




دنیا کتابی است زیبا،ولی برای افرادی که نمی توانند آن را بخوانند بی فایده است.








+ نوشته شده در 24 Aug 2008 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



 
معلم پاي تخته داد مي زد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زير پوششي از گردپنهان بود

ولي *آخر كلاسي ها

لواشك بين خود تقسيم مي كردند

وان يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد

براي آنكه بي خود هاي و هو مي كرد

و با آن شور بي پايان تساوي هاي جبري رانشان مي داد

خطي خوانا به روي تخته اي كز ظلمتي تاريك غمگين بود

تساوي را چنين بنوشت

يك با يك برابر هست

از ميان جمع شاگردان يكي برخاست

هميشه يك نفر بايد به پا خيزد

به آرامي سخن سر داد

تساوي اشتباهي فاحش و محض است

معلم

مات بر جا ماند

و او پرسيد

گر يك فرد انسان واحد يك بود آيا باز

يك با يك برابر بود

سكوت مدهوشي بود

و سئوالي سخت معلم خشمگين فرياد زد

آري برابر بود

و او با پوزخندي گفت

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود

وانكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت

پايين بود

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

آن كه صورت نقره گون چون قرص مه مي داشت

بالا بود

وان سيه چرده كه مي ناليد

پايين بود

اگريك فرد انسان واحد يك بود

اين تساوي زير و رو مي شد

حال مي پرسم

يك اگر با يك برابر بود

نان و مال مفت خواران

از كجا آماده مي گرديد

يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟

يك اگر با يك برابر بود

پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟

يا كه زير ضربت شلاق له مي گشت ؟

يك اگر با يك برابر بود

پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد ؟

معلم ناله آسا گفت

بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد:

یک با یک برابر نیست...!!



+ نوشته شده در 18 Aug 2008 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده






كلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند طوطي شكايت كرد و خداوند او را زيبا كرد ولي كلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نيكوست و نتيجه آن شد كه مي بيني .طوطي هميشه در قفس كلاغ هميشه آزاد



وقتي تنهاييم دنبال يك دوست مي گرديم، وقتي پيداش كرديم دنبال عيب هاش مي گرديم وقتي از دستش داديم دنبال خاطره هاش مي گرديم... و باز تنهاییم...!!!



 "خدایا!به من قدرت آن را عطا کن که بتوانم بدان اندازه که او را دوست میدارم، نیاز دوست داشتنش را در خود خاموش سازم"
                                                                                                            دکتر شریعتی



+ نوشته شده در 6 Aug 2008 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده


براي کسب موفقيت آسانسوري وجود ندارد بايد از پله ها بالا رفت

+ نوشته شده در 2 Aug 2008 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



هيچ وقت به کسي نگو ما به درد هم نمي خوريم شايد اون به درد تو نخوره ، ولي ممکنه تو دواي همه درد هاي اون باشي



آدم ها در دو حالت همديگر را ترك مي كنند ، اول اينكه احساس كنند كسي دوستشون نداره و دوم اينكه احساس كنند يكي خيلي دوستشون داره(ويكتور هوگو)

+ نوشته شده در 2 Aug 2008 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم
مهران پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
- پنج وارونه چه معنا دارد!!!

+ نوشته شده در 31 Jul 2008 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سلام به همه دوستای خوبم
1 خبر بد براتون دارم و اون اینکه...
من دوباره برگشتم!!!!
بعضی وقتا یه سری اتفاق برای ادم میوفته که باعث میشه حس کنه دنیا به اخر رسیده و هیچ چیز براش معنا نداره...
حس میکنه به اخر خط رسیده...
ولی نه!
هر پایانی میتونه با یه شروع همراه باشه...!!
چه ما بخوایم چه نخوایم زندگی ادامه داره,پس بهتره به بهترین شکل ازش استفاده کنییم.(یکی منو از این بالا بیاره پایین!!)
خوب منم میخوام دوباره شروع کنم اجازه هست؟؟!!



+ نوشته شده در 30 Jul 2008 توسط kimiya |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سلام
این وبلاگ دیگه هیچ وقت up نمیشه
اگه دوست دارین مدیریتشو به عهده بگیرید بهم خبر بدید
خداحافظ تقریبا برای همیشه
کیمیا(نیکا)

+ نوشته شده در 27 Jul 2008 توسط kimiya |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
فروردین 1388
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385



پیوندها

لبخـند پنبــه ای
Pauz
حموم زنونه
دیازپام ده
دختری از جنس جک و جونور
محتویات دل اینجانب
یارت تنهات گذاشت؟
من آن پرنس مغرورم
EMO
ღ گذر عمر من ღ
زندگانی گل گندم
زنده باد برای همیشه


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin